تبليغاتX

بسم الله الرحمن الرحيم


دعــاها و نیـــازها

شیعیان مبارک باد

امیر قافله عشق تخت و تاج نداشت

خیال داشتن قصر و برج عاج نداشت

نخواست گرد زمین روی دامنش باشد

که مالکیت باغ خدا خراج نداشت

بهای قصر بهشت است ذکر او هرچند

میان تیره دلان سکه اش رواج نداشت

به زیر سایه نخلش رطب چه شیرین است

که برکت شجرش را درخت کاج نداشت

پل قیامتشان بود درسقیفه شکست

علی به بیعت نا اهل احتیاج نداشت

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/10ساعت 1:55 بعد از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

اي مردم! علي را فضيلت دهيد كه او افضل مردم بعد از من از مرد و زن است تا مادامي كه خداوند روزي را نازل مي‌كند و خلق باقي هستند. معلون است ملعون است. مورد غضب است مورد غضب است كسي كه اين گفتار مرا رد كند و با آن موافق نباشد. بدانيد كه جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براي من آورده است و مي‌گويد: «هركس با علي دشمني كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضب من بر او باد». هر كس ببيند براي فردا چه پيش فرستاده است. از خدا بترسد كه با علي مخالفت كنيد و در نتيجه قدمي بعد از ثابت بودن آن بلغزد، خداوند از آنچه انجام مي‌دهيد آگاه است.

اي مردم! علي «جنب الله» است كه خداوند در كتاب عزيزش ذكر كرده و درباره كسيكه با او مخالفت كند فرموده است: اي حسرت بر آنچه درباره جنب خداوند تفريط و كوتاهي كردم.
اي مردم! در قرآن تدبر نماييد و آيات آن را بفهميد و در محكمات آن نظر كنيد و به دنبال متشابه آن نرويد. به خدا قسم، باطن آن را براي شما بيان نمي‌كند و تفسيرش را برايتان روشن نمي‌كند مگر اين شخصي كه دست او را مي‌گيرم و او را به سوي خود بالا مي‌برم و بازوي او را مي‌گيرم و با دو دستم او را بلند مي‌كنم و به شما مي‌فهمانم كه هر كس من صاحب اختيار اويم اين علي صاحب اختيار اوست و او علي بن ابي طالب برادر و جانشين من است، و ولايت او از خداوند عزوجل است كه بر من نازل كرده است.

اي مردم! علي و پاكان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر است. هر يك از اين دو از ديگري خبر مي‌دهد و با هم موافق هستند. آنها از يكديگر جدا نمي‌شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند. بدانيد كه آنان امين‌هاي خداوند بين مردم و حاكمان او در زمين هستند. بدانيد كه من ادا نمودم، بدانيد كه من ابلاغ كردم، بدانيد كه من شنوانيدم، بدانيد كه من روشن نمودم، بدانيد كه خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عزوجل مي‌گويم، بدانيد كه اميرالمومنيني جز اين برادرم نيست. بدانيد كه اميرالمومنين بودن بعد از من براي احدي جز او حلال نيست.

بلند كردن اميرالمومنين عليه السلام بدست رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم
سپس پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دستش را بر بازوي علي عليه السلام زدند و آن حضرت را بلند كردند. و اين در حالي بود كه اميرالمومنين عليه السلام از زماني كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم بر فراز منبر آمده بودند يك پله پايين تر از مكان حضرت ايستاده بودند و نسبت به صورت حضرت به طرف راست مايل بود كه گويي هر دو در يك مكان ايستاده اند. پس پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم با دستشان ايشان را بلند كردند و هر دو دست را به سوي آسمان باز نمودند و علي عليه السلام را از جا بلند نمودند تا حدي كه پاي ايشان موازي زانوي پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم رسيد. سپس فرمودند:

اي مردم! اين علي است برادر من و وصي من و جامع علم من، و جانشين من در امتم بر آنان كه به من ايمان آورده اند، و جانشين من در تفسير كتاب خداوند عزوجل و دعوت به آن و عمل كننده به آنچه او را راضي مي‌كند، و جنگ كننده با دشمنان خدا و دوستي كننده بر اطاعت او و نهي كننده از معصيت او. اوست خليفه رسول خدا، و اوست اميرالمومنين و امام هدايت كننده از طرف خداوند، و اوست قاتل ناكثين و قاسطين و مارقين به امر خداوند. خداوند مي‌فرمايد: سخن در پيشگاه من تغيير نمي‌پذيرد.

پرودگارا، به امر تو مي‌گويم: خداوندا دوست بدار هر كس علي را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس علي را دشمن بدارد، و ياري كن هر كس علي را ياري كند و خوار كن هر كس علي را خوار كند، و لعنت نما هر كس علي را انكار كند و غضب نما بر هر كس كه حق علي را انكار نمايد. پرودگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن علي در اين روز، اين آيه را درباره او نازل كردي: امروز دين شما را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين شما راضي شدم. فرمودي: دين نزد خدا اسلام است و فرمودي: هر كس ديني غير از اسلام انتخاب كند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود. پرودگارا، تو را شاهد مي‌گيرم كه من ابلاغ نمودم.

تاكيد بر توجه امت به مسئله امامت
اي مردم! خداوند دين شما را با امامت او كامل نموده، پس هر كس اقتدا نكند به او و به كساني كه جانشين او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداوند عزوجل، چنين كساني اعمالش در دنيا وآخرت از بين رفته و در آتش دائمي خواهند بود. عذاب از آنان تخفيف نمي‌يابد و به آنها مهلت داده نمي‌شود.

اي مردم! اين علي است كه ياري كننده ترين شما نسبت به من و سزاوارترين شما به من و نزديك ترين شما به من؛ خداي عزوجل و من از او راضي هستيم. هيچ آيه رضايتي در قرآن نازل نشده مگر درباره او، هيچگاه خداوند مومنين را مورد خطاب قرار نداده مگر آنكه ابتدا او مخاطب بوده است، و هيچ آيه مدحي در قرآن نيست مگر درباره او، و خداوند در سوره «هَلْ اَتي» شهادت به بهشت نداده مگر براي او، و اين سوره جز او را مدح نكرده است.
اي مردم! او را ياري دهنده دين خدا و دفاع كننده از رسول خداست، و اوست با تقواي پاكيزه هدايت كننده هدايت شده. پيامبرتان بهترين پيامبر و وصيتان بهترين وصي و فرزندان او بهترين اوصياء هستند.

اي مردم! نسل هر پيامبري از صلب خود او هستند ولي نسل من از صلب اميرالمومنين علي است.
اي مردم! شيطان آدم را با حسد از بهشت بيرون كرد. مبادا به علي حسد كنيد كه اعمالتان نابود شود و قدم هايتان بلغزد. آدم به خاطره يك گناه به زمين فرستاده شد در حالي كه انتخاب شده خداوند عزوجل بوده، پس شما چگونه خواهيد بود در حالي كه شماييد و در بين شما دشمنان خدا هستند. بدانيد كه با علي دشمني نمي‌كند مگر با تقوي و به او ايمان نمي‌آورد مگر مومن مخلص. به خدا قسم سوره والعصر درباره علي نازل شده است: قسم به عصر، انسان در زيان است مگر علي كه ايمان آورد وبه حق و صبر راضي شد.

اي مردم! من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم، و بر عهده رسول جز ابلاغ روشن چيزي نيست.
اي مردم! از خدا بترسيد آن گونه كه بايد ترسيد و از دنيا نرويد مگر آنكه مسلمان باشيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/05ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

اي مردم! علي را (بر ديگران) فضيلت دهيد. هيچ علمي نيست مگر آنكه خداوند آن را در من جمع كرده است، و هر علمي را كه آموخته ام در امام المتقين جمع نموده ام، و هيچ علمي نيست مگر آنكه آن را به علي آموخته ام. اوست امام مبين كه خداوند در سوره يس ذكر كرده است: و هر چيزي را در امام مبين جمع كرديم.

اي مردم! از علي به سوي ديگري گمراه نشويد، و از او روي بر مگردانيد و از ولايت او سر باز نزنيد. اوست كه به حق هدايت نموده و از آن نهي مي‌نمايد، و در راه خدا سرزنش ملامت كننده اي او را مانع نمي‌شود. علي اول كسي است كه به خدا و رسولش ايمان آورد و هيچكس در ايمان به من بر او سبقت نگرفت. اوست كه با جان خود در راه رسول خدا فداكاري كرد. اوست كه با پيامبر خدا بود در حالي كه هيچكس از مردان همراه او خدا را عبادت نمي‌كرد. از طرف خداوند به او امر كردم كه درخوابگاه من بخوابد، او هم در حالي كه جانش را فداي من كرده بود در جاي من خوابيد.

اي مردم! او را فضيلت دهيد كه خدا او را فضيلت داده است، و او را قبول كنيد كه خداوند او را منصوب نموده است.
اي مردم! او از طرف خداوند امام است، و هر كس ولايت او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمي‌پذيرد و او را نمي‌بخشد، حتمي است بر خداوند كه با كسي كه با او مخالفت نمايد چنين كند و او را به عذابي شديد تا ابديت تا آخر روزگار معذب نمايد. پس بپرهيزيد از اينكه با او مخالفت كنيد و گرفتار آتشي شويد كه آتشگيره آن مردم و سنگ‌ها هستند و براي كافران آماده شده است.

اي مردم! به خدا قسم پيامبران و رسولان پيشين به من بشارت داده اند، و من به خدا قسم خاتم پيامبران و مرسلين و حجت بر همه مخلوقين از اهل آسمان‌ها و زمين‌ها هستم. هر كس در اين مطالب شك كند مانند كفر جاهليت اول كفار شده است؛ و هر كس در چيزي از اين گفتار من شك كند در همه ي آنچه بر من نازل شده شك كرده است، و هر كس در يكي از امامان شك كند در همه آنها شك كرده است، و شك كننده درباره ما در آتش است.
اي مردم! خداوند اين فضيلت را بر من ارزاني داشته كه منّتي از او بر من و احساني از جانب او به سوي من است. خدايي جز او نيست. حمد و سپاس از من بر او تا ابديت و تا آخر روزگار و در هر حال.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/05ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

فرمان الهي براي مطلبي مهم
براي خداوند بر نفس خود به عنوان بندگي او اقرار مي‌كنم، و شهادت مي‌دهم براي او به پروردگاري، و آنچه به من وحي نموده ادعا مي‌نمايم از ترس آنكه مبادا اگر آنجام ندهم عذابي از او بر من فرود آيد كه هيچكس نتواند آن را دفع كند، هر چند كه حيله عظيمي بكار بندد و دوستي او خالص باشد. نيست خدايي جز او. زيرا خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق علي بر من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام، و براي من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده و خدا كفايت كننده و كريم است. خداوند به من چنين وحي كرده است: اي پيامبر ابلاغ كن آنچه از طرف پرودگارت بر تو نازل شده – درباره علي، يعني خلافت علي بن ابي طالب – و اگر انجام ندهي رسالت او را نرسانده اي، و خداوند تو را از مردم حفظ مي‌كند.

اي مردم! من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهي نكردم، و من سبب نزول اين آيه را براي شما بيان مي‌كنم: جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام - كه او سلام است - مرا مامور كرد كه در اين اجتماع بپا خيزم و بر هر سفيد و سياهي اعلام كنم كه: علي بن ابي طالب برادر من و وصي من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسي است جز اينكه پيامبري بعد از من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است. و خداوند اين آيه از كتابش را بر من نازل كرده است: صاحب اختيار شما خدا و رسولش هستند و كساني كه ايمان آورده و نماز را بپا مي‌دارند و در حال ركوع زكات مي‌دهند. و علي بن ابي طالب است كه نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات داده و در حال خداوند عزوجل را قصد مي‌كند. من از جبرئيل در خواست كردم از خدا بخواهد تا مرا ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا از كمي متقين و زيادي منافقين و فساد ملامت كنندگان و حيله‌هاي مسخره كنندگان ِاسلام اطلاع دارم، كساني كه خداوند در كتابش آنان را چنين توصيف كرده است كه با زبانشان مي‌گويند آنچه در قلبهايشان نيست، و اين كار را سهل مي‌شمارند در حالي كه نزد خداوند عظيم است. همچنين به خاطر اينكه منافقين بارها مرا اذيت كرده اند تا آنجا كه مرا اُذُن «گوش دهنده بر هر حرفي» ناميدند، و گمان كردند كه من چنين هستم به خاطر ملازمت بسيار علي با من و توجه من به او و تمايل او و قبولش از من، تا آنكه خداوند عزوجل در اين باره چنين نازل كرد: از آنان كساني هستند كه پيامبر را اذيت مي‌کنند و مي‌گويند او اُذُن «گوش دهنده به هر حرفي» است، بگو: گوش است - بر ضد كساني كه گمان مي‌كنند او اُذُن است- و براي خود خير است، به خدا ايمان مي‌آورد و در مقابل مومنين اظهار تواضع و احترام مي‌نمايد، و براي كساني از شما كه ايمان آورده اند رحمت است؛ و كساني كه پيامبر را اذيت مي‌كنند عذاب درد ناكي در انتظارشان است. اگر من بخواهم گويندگان اين نسبت اُذُن را نام ببرم مي‌توانم، و اگر بخواهم به شخص آنها اشاره كنم مي‌نمايم، و اگر بخواهم با علائم آنها را معرفي كنم مي‌توانم، ولي به خدا قسم من در كار آنان با بزرگواري رفتار كرده ام. بعد از همه اينها، خداوند از من راضي نمي‌شود مگر آنچه در حق علي بر من نازل كرده ابلاغ نمايم. اي پيامبر برسان آنچه - در حق علي- از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهي رسالت او را نرسانده اي، و خداوند تو را از مردم حفظ مي‌كند.

اعلان رسمي ولايت و امامت دوازده امام عليهم السلام
اي مردم! اين مطلب را درباره او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براي شما صاحب اختيار و امامي قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده است بر مجاهدين و انصار بر تابعين آنان به نيكي، و بر روستايي و شهري، و بر عجمي و عربي، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه، بر هر يكتاپرستي حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است. هر كس با او مخالفت كند ملعون است، و هر كس تابع او باشد و او را تصديق نمايد مورد رحمت الهي است. خداوند او را و هر كس را كه از او بشنود و او را اطاعت كند آمرزيده است.

اي مردم! اين آخرين باري است كه در چنين اجتماعي بپا مي‌ايستم. پس بشنويد و اطاعت كنيد و در مقابل امر پروردگارتان سر تسليم فرود آوريد، چرا كه خداوند عزوجل صاحب اختيار شما و معبود شماست، و بعد از خداوند رسولش و پيامبرش كه شما را مخاطب قرار داده، و بعد از من علي صاحب اختيار شما و امام شما به امر خداوند است، و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزي كه خدا و رسولش را ملاقات خواهيد كرد. حلالي نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان حلال كرده باشند، و حرامي نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان بر شما حرام كرده باشند. خداي عزوجل حلال و حرام را به من شناسانده است، و آنچه پرودگارم از كتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او سپرده ام.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/03ساعت 8:35 قبل از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

سلام

برخلاف تصور مردم كه گمان مي‌كنند حضرت محمدصلی الله علیه و آله وسلم در روز

 غدير تنها آن جمله معروف «من كنت مولاه» را گفته‌اند، آن حضرت در اين روز مبارك

حدودسه ساعت سخنرانی فرموده اند  و در آن مطالب بسيار مهمي را بيان فرموده‌اند

كه ترجمه آن را سعی میکنم هر روز تا عید سعید غدیر برایتان بنویسم تا از

مطالب بسیار مهم آن آگاه شوید:

حمد و ثناي الهي
حمد و سپاس خدايي را كه در يگانگي خود بلند مرتبه، و در تنهايي و فرد بودنش نزديك است. در قدرت و سلطه خود با جلالت و در اركان خود عظيم است. علم او به همه چيز احاطه دارد در حالي كه در جاي خود است، و همه مخلوقات با قدرت و برهان خود تحت سيطره دارد. هميشه مورد سپاس بوده و همچنان مورد ستايش خواهد بود. صاحب عظمتي كه از بين رفتني نيست. ابتدا كننده و بازگرداننده اوست و هر كاري به سوي او باز مي‌گردد. به وجود آورنده بالا برده شده‌ها (آسمان‌ها و افلاك) و پهن كننده گسترده‌ها (زمين)، يگانه حكمران زمين‌ها و آسمان ها، پاك و منزّه و تسبيح شده، پروردگار ملائكه و روح، تفضّل كننده بر همه آنچه خلق كرده، و لطف كننده بر هر آنچه به وجود آورده است. هر چشمي زير نظر اوست ولي چشم‌ها او را نمي‌بينند. كَرم كننده و بردبار و تحمّل كننده است. رحمت او همه چيز را فرا گرفته و با نعمت خود بر همه آنها منت گذارده است. در انتقام گرفتن خود عجله نمي‌كند و به آنچه از عذابش كه مستحقّ آنند مبادرت نمي‌ورزد. باطن‌ها و سريره‌ها را مي‌فهمد و ضماير را مي‌داند، و پنهان‌ها بر او مخفي نمي‌ماند و مخفي‌ها بر او مشتبه نمي‌شود. او راست احاطه بر هر چيزي و غلبه بر همه چيز و قوّت در هر چيزي و قدرت بر هر چيزي، و مانند او شيئي نيست. اوست به وجود آورنده شي (چيز) هنگامي كه چيزي نبود. دائم و زنده است، و به قسط و عدل قائم است. خداوندي جز او كه با عزت و حكيم است نيست. بالاتر از آن است كه چشمها او را درك كنند ولي او چشمها را درك مي‌كند و او لطف كننده و آگاه است. هيچكس نمي‌تواند با ديدن به صفت او راه يابد، و كسي به چگونگي او از سر و آشكار دست نمي‌يابد، مگر به آنچه خود خداوند عزوجل راهنمايي كرده است. گواهي مي‌دهم به او كه اوست خدا، خدايي كه قُدس و پاكي و منزّه بودن او روزگار را پر كرده است. او كه نورش ابديّت را فرا گرفته است. او كه دستورش را بدون مشورتِ مشورت كننده اي اجرا مي‌كند و در تقديرش شريك ندارد و در تدبيرش كمك نمي‌شود. آنچه ايجاد كرده بدون نمونه و مثالي تصوير نموده و آنچه خلق كرده بدون كمك از كسي و بدون زحمت و بدون احتياج به فكر و حيله خلق كرده است. آنها را ايجاد كرد پس به وجود آمدند و خلق كرد پس ظاهر شدند. پس اوست خدايي كه جز او خدايي نيست. صنعت او محكم و كار او زيباست. عادلي كه ظلم نمي‌كند و كرم كننده اي كه كارها به سوي او باز مي‌گردد. شهادت مي‌دهم اوست خدايي كه همه چيز در مقابل عظمت او تواضع كرده و همه چيز در مقابل عزّت او ذليل شده و همه چيز در برابر قدرت او سر تسليم فرود آورده و همه چيز در برابر هيبت او خاضع شده اند. پادشاه پادشاهان و گرداننده افلاك و مسخّر كننده آفتاب و ماه، كه همه با زمان ِتعيين شده در حركت هستند. شب را بر روي روز و روز را بر روي شب مي‌گرداند، كه به سرعت در پي آن مي‌رود. در هم شكننده هر زور گوي با عناد، و هلاك كننده هر شيطان سر پيچ و متمرّد. براي او ضدّي و همراه او معارضي نبوده است. يكتا و بي نياز است. زاييده نشده و نمي‌زايد، و براي او هيچ همتايي نيست. خداي يگانه و پرودگار با عظمت. مي‌خواهد پس به انجام مي‌رساند، و اراده مي‌كند پس مقدّر مي‌نمايد، و مي‌داند پس به شماره مي‌آورد. مي‌ميراند و زنده مي‌كند، فقير مي‌كند و غني مي‌نمايد، مي‌خنداند و مي‌گرياند، نزديك مي‌كند و دور مي‌نمايد، منع مي‌كند و عطا مي‌نمايد. پادشاهي از آن ِاو و حمد و سپاس براي اوست. خير به دست اوست و او بر هر چيزي قادر است. شب را در روز و روز را در شب فرو مي‌برد. نيست خدايي جز او كه با عزّت و آمرزنده است. اجابت كننده دعا، بسيار عطا كننده دعا، بسيار عطا كننده، شمارنده نَفَس‌ها و پرودگار جن ّو بشر، كه هيچ امري بر او مشكل نمي‌شود، و فرياد دادخواهان او را منضجر نمي‌كند، و اصرارِ اصرار كنندگانش او را خسته نمي‌نمايد. نگهدارنده صالحين و موفّق كننده رستگاران و صاحب اختيار مومنان و پروردگار عالميان. خدايي كه از آنچه خلق كرده مستحق است كه او را در هر حالي شكر و سپاس گويند. او را سپاس بسيار مي‌گويم و دائماً شكر مي‌نمايم، چه در آسايش و چه در گرفتاري، چه در حال شدت و چه در حال آرامش. و به او و ملائكه اش و كتاب‌ها و پيامبرانش ايمان مي‌آورم. دستور او را گوش مي‌دهم و اطاعت مي‌نمايم و به آنچه او را راضي مي‌كند مبادرت مي‌ورزم و در مقابل مقدرات او تسليم مي‌شوم به عنوان رغبت در اطاعت او و ترس از عقوبت او، چرا كه اوست خدايي كه نمي‌تواند از مكر او در امان بود و از ظلم او هم ترس نداريم (يعني ظلم نمي‌كند). 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/02ساعت 1:31 بعد از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

 

برخلاف تصور مردم كه گمان مي‌كنند حضرت محمد(ص) در روز غدير تنها آن جمله معروف «من كنت مولاه» را گفته‌اند، آن حضرت در اين روز مبارك، سه ساعت سخنراني و در آن مطالب بسيار مهمي را بيان فرموده‌اند كه ترجمه آن در پي مي‌آيد:

حمد و ثناي الهي
حمد و سپاس خدايي را كه در يگانگي خود بلند مرتبه، و در تنهايي و فرد بودنش نزديك است. در قدرت و سلطه خود با جلالت و در اركان خود عظيم است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/18ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

سلام عید غدیر مبارک
اینم کارت تبرک این عید بزرگ
+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/30ساعت 3:6 قبل از ظهر  توسط سید محمد حسن   | 

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله:

يَومُ غَدير خُم أفضَلُ أعياد اُمتي، و هُوَ اليَومُ الذي أمَرَني اللهُ - تعالى ذكرُهُ - فيه بنَصب أخي علي بن أبي طالب عَلَما لاُمتي، يَهتَدون به من بَعدي، وهو اليَوم الذي أكمَل اللهُ فيه الدينَ وأتَمّ على اُمتي فيه النعمةَ و رَضيَ لهُمُ الإسلامَ دينا.

روز غدير خم برترين عيد امت من است. روز غدير روزى است كه خداوند متعال به من دستور داد برادرم على بن ابىطالب را به عنوان نشانى براى امتم منصوب كنم كه بعد از من به واسطه او راه راست را بپيمايند. روز غدير روزى است كه خداوند در آن دين را به كمال رساند، و نعمت را بر امتم تمام كرد، و اسلام را به عنوان دين براى آنان پسنديد.

بحارالانوار 97/110

 

« غدير از گلوى شقايق »

 

« تقديم به صاحب غدير كه تا آخر عمر چونان استخوان در گلو و خار در چشم و حق غصب شده، مظلومانه به شهادت رسيد »

نويسنده مقاله: محمد محمديان تبريزى

بسم الله الرحمن الرحيم

 

با اينكه بيشتر مسلمانان صحت‏ حديث غدير و اعلام ولايت امير مؤمنان على عليه السلام  را پذيرفته ‏اند و غالبا آن را از احاديث قطعى و متواتر مى‏دانند، باز گروهى چنين مى‏پرسند: اگر واقعا حادثه غدير خم اتفاق افتاده و بسيارى نيز شاهد آن بوده‏ اند، چرا شخص امير مؤمنان عليه السلام براى اثبات حقانيت‏ خود هرگز از آن بهره نگرفت؟ در باور اين گروه عدم استشهاد حضرت عليه السلام به حديث غدير نشان‏ دهنده اين حقيقت است كه يا واقعه ‏اى به نام غدير در تاريخ تحقق نيافته، يا بر فرض تحقق بر امامت ‏حضرت دلالت نداشته است.

در پاسخ اين مطلب بايد گفت: اگر حديث غدير را از احاديث قطعى و متواتر ندانيم، بايد بپذيريم كه در ميان احاديث پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و مطالب تاريخى مورد قطعى و متواتر وجود ندارد، علاوه بر اين، اين ادعا كه اميرمؤمنان عليه السلام براى اثبات حقانيت‏ خود به حديث غدير استناد نكرده، خود شاهد بى‏اطلاعى و نا آگاهى گوينده آن است.

بررسى اجمالى كتابهاى معتبر و مورد قبول فرقه ‏هاى گوناگون اسلامى نشان مى‏دهد كه حضرت على عليه السلام بيش از 22 بار پيرامون غدير و استشهاد به آن سخن گفته است. هر چند اين موارد در حوصله اين مقاله نمى‏گنجد و نيازمند رخصت بيشتر است، ولى براى نمونه تنها ده مورد آن را نقل و در بقيه موارد تنها به ذكر منابع بسنده مى‏كنيم.

 

1. در مسجد پيامبر صلى الله عليه وآله:

برابر آنچه از منابع تاريخى به دست مى‏آيد اولين موردى كه حضرت على عليه السلام حديث غدير را مطرح فرمود، بعد از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بود. وقتى حضرت را براى بيعت‏ به مسجد آوردند، آن بزرگوار با بيان حقانيت ‏خود خلافت مسلمين را از آن خويش دانست و از بيعت امتناع كرد.  بشير بن‏ سعد انصارى برخاست و گفت: اى ابوالحسن، اگر انصار قبل از بيعت ‏با ابوبكر اين كلام را مى‏شنيدند، حتى دو نفر در باره بيعت ‏با شما اختلاف نمى‏كردند. حضرت در جواب فرمود:

آيا بايد پيكر رسول خدا صلى الله عليه وآله را بر روى زمين رها مى‏كردم و قبل از كفن و دفن آن حضرت، در باره خلافت و جانشينى وى نزاع مى‏كردم؟ مساله خلافت چنان روشن بود كه گمان نمى‏كردم كسى در صدد دستيابى به آن باشد و در اين موضوع با اهل بيت پيامبر صلى الله عليه وآله درگير شوند. مگر رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز غدير خم حجت را بر مردم تمام نكرد و مگر جاى عذرى براى كسى باقى مانده بود؟ همگان را به خدا قسم مى‏دهم، هر كس كلام پيامبر اكرم در روز غدير خم را شنيده است كه مى‏فرمود: «هر كس كه من مولاى او هستم اينك على مولاى اوست. خداوندا، هر كس على را دوست دارد دوست‏ بدار و آن كه على را دشمن بشمارد، دشمن دار، هر كس على را يارى كند يارى كن، و هر كه على را خوار كند، خوار ساز.» برخيزد و شهادت دهد.(1)

زيد بن ‏ارقم مى‏گويد: بعد از اين سخن حضرت، دوازده تن از اصحاب جنگ بدر برخاستند و گواهى دادند. اما من، با آنكه اين گفتار را از زبان رسول الله صلى الله عليه و آله شنيده بودم، از اداى شهادت خوددارى كردم و بر اثر همين امر و نفرين حضرت بينايى‏ام را از دست دادم.

 

2. در خطبه وسيله:

هفت روز پس از وفات پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله، اميرمؤمنان عليه السلام در مدينه خطبه ‏اى بسيار بلند ايراد فرمودند كه به خطبه وسيله معروف شد. حضرت در آن خطبه به واقعه غدير خم و نزول آيه اكمال دين در آن روز تصريح مى‏كند. ثقة‏الاسلام كلينى، در روضه كافى، خطبه وسيله را نقل كرده است. در بخشى از آن چنين مى‏خوانيم: [در اواخر عمر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله]، وقتى گروهى گفتند: ما بعد از پيامبر رهبران مردم هستيم، رسول خدا صلى الله عليه وآله براى حجة‏الوداع از مدينه خارج شد و پس از اعمال حج‏ به وادى غدير خم شتافت، فرمان داد چيزى مانند منبر برايش آماده كردند. سپس بالاى آن رفت، و بازوى مرا گرفت و بلند كرد، به گونه‏ اى كه سفيدى زير شانه ‏هايش ديده شد. آنگاه با آواز بلند فرمود:

هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى اوست. خدايا، دوستش را دوست‏ بدار و دشمنش را دشمن شمار. پس ولايت من معيار ولايت ‏خدا و دشمنى با من ميعار دشمنى با خدا شد، و خداوند در همان روز اين آيه را نازل فرمود: امروز دين شما را كامل ساختم، نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را دين شما برگزيدم.(2) پس ولايت من كمال دين و رضايت پروردگار جل ذكره شد.(3)...

 

3. در شوراى شش ‏نفره:

در شوراى منتخب خليفه دوم براى تعيين خليفه، كه اميرمؤمنان عليه السلام نيز در شمار آنان جاى داشت، استدلال هاى فراوانى از حضرت نقل شده كه در كتابهاى تاريخ و حديث‏ به «حديث الانشاد» يا «حديث المناشدة‏» معروف است. امام عليه السلام در يكى از استدلال هاى خود به حديث غدير خم استناد كرده است. ابن‏ مغازلى شافعى (متوفاى‏483)، در كتاب المناقب، سخن حضرت على عليه السلام را چنين نقل مى‏كند: شما را به خدا سوگند مى‏دهم، در جمع شما غير از من كسى هست كه پيامبر در باره او فرموده باشد: «هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدايا، دوستدارش را دوست‏ بدار و دشمنش را دشمن بشمار، حاضران بايد اين مطلب را به غائبان برسانند؟(4)  اعضاى شورا گفتند: به خدا سوگند، نه‏».

 

4. در روزگار عثمان:

در ايام خلافت عثمان جمعى از مهاجران و انصار در مسجد النبى صلى الله عليه و اله گرد آمده، پيرامون فضايل و سوابق قريش و انصار سخن مى‏گفتند و از سخنان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در باره قريش و انصار بهره مى‏جستند. حضرت على عليه السلام نيز در اين مجلس حضور داشت و به سخنان آنان گوش مى‏داد. گروهى از حضرت خواستند كه او نيز سخنى بگويد. حضرت پاره‏ اى از سوابق و مناقبش را برشمرد و حاضران بر درستى گفتارش گواهى دادند. آنگاه امام به حديث غدير اشاره كردند و فرمودند: آيا قبول داريد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز غدير خم مرا خواست، ولايتم را به مردم ابلاغ كرد و فرمود حاضران بايد اين مطلب را به غايبان برسانند؟ حاضران گفتند: آرى.(5)

 

5. در ميدان جنگ جمل:

قبل از شروع جنگ جمل، حضرت براى اتمام حجتى ديگر به طلحه پيام داد تا با وى ديدار كند. طلحه نيز پذيرفت و به حضور اميرمؤمنان عليه السلام شتافت. حضرت به وى فرمود: تو را به خدا سوگند مى‏دهم، آيا شنيدى كه رسول الله صلى الله عليه و آله مى‏فرمود: «هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدايا هر كس او را دوست دارد دوست‏ بدار و هر كس با او دشمنى مى‏كند دشمن بدار؟» طلحه گفت: آرى شنيده‏ ام. حضرت فرمود: پس چرا با من مى‏جنگى؟ طلحه جواب داد: فراموش كرده بودم. (6)

 

6. در صحنه صفين:

در جنگ صفين، هنگامى كه فرستاده‏ هاى معاويه (لعنة الله عليه) به حضور اميرمؤمنان عليه اسلام رسيدند تا به اصطلاح بين حضرت و معاويه صلح برقرار سازند، حضرت خطبه ‏اى ايراد كرد و فرمود: شما را به خدا سوگند مى‏دهم، در باره اين آيات: «اى مؤمنان، از خدا و پيامبر و صاحبان امر خود پيروى كنيد»(7) «صاحب اختيار و ولى شما خدا و پيامبرش و كسى است كه نماز را به پا داشته، در حال ركوع زكات مى‏دهد»(8) و «غير از خدا، پيامبر و مؤمنان را دوست صميمى به شمار نياورديد.» (9و مردم از رسول خدا صلى الله عليه وآله سؤال كردند: آيا مراد از «مؤمنان‏» در اين آيات بعضى از آنهاست ‏يا همه آنان را شامل مى‏شود؟ خداوند به پيامبرش دستور داد تا به آنان بفهماند كه اين آيات در باره چه كسى نازل شده است و ولايت را براى آنها تفسير كند چنانكه نماز، روزه، زكات و حج را تفسير كرد. پيامبر صلى الله عليه وآله، براى امتثال امر خدا، در غدير خم مرا به خلافت منصوب كرد و فرمود: «خداوند مرا به رسالتى فرستاده است كه سينه‏ ام از آن به فشار آمده، گمان مى‏كنم مردم مرا تكذيب خواهند كرد، ولى خداوند مرا تهديد كرد و فرمود: اين پيام را برسانم و گرنه مرا عذاب مى‏كند. اى على برخيز». سپس مردم را براى نماز جماعت فرا خواند، و نماز ظهر را با آنان خواند و فرمود: اى مردم، خداوند مولاى من است، من مولاى مؤمنينم و اختيارم بر مؤمنين از خود آنان بيشتر است، بدانيد هر كه من مولاى او هستم على مولاى اوست. خداوندا، هر كه على را دوست دارد دوست‏ بدار و آن كه على را دشمن دارد دشمن بدار، هر كس على را يارى كند يارى كن و هر كه على را يارى نكند خوار كن.

در اينجا سلمان فارسى برخاست و گفت: يا رسول الله، ولايت و اختيار او بر مردم چگونه است؟ حضرت فرمود: اختيارات او مانند اختيارات من است، هر كس اختيار من به او از خود او بيشتر بوده، على هم اختيارش بر او از خودش بيشتر است.

و خداوند تبارك و تعالى اين آيه را نازل فرمود: امروز دين شما را كامل كردم، نعمتم را بر شما تمام كردم و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد(10) ... (11)

 

7. در مسجد كوفه:

امام على عليه السلام بارها مردم را مسجد كوفه جمع كرد و فرمود كه، هر كس در غدير خم حضور داشته، حديث غدير را از زبان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله شنيده است ‏برخيزد و شهادت دهد. هر بار حضرت چنين خواسته ‏اى را بيان كرده، جمعى از بزرگان اصحاب پيامبر صلى الله عليه وآله اجابت كرده، شهادت دادند كه، ما در غدير خم اين سخن را از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيده ‏ايم. اين بخش از استشهادات حضرت چنان گسترده و متنوع است كه، بى هيچ اغراقى گردآورى منابع آن كتابى مى‏طلبد.

احمد بن ‏حنبل در مسند خود داستان يكى از گواه‏ جويى‏هاى حضرت را چنين نقل مى‏كند: على رضى الله عنه مردم را در رحبة (يكى از ميادين كوفه) گرد آورد و فرمود: به خدا سوگند مى‏دهم هر مسلمانى كه در روز غدير خم گفتار پيامبر خدا(ص) را شنيده‏ است ‏برخيزد و شهادت دهد.

احمد بن‏ حنبل مى‏افزايد: به گفته ابى‏الطفيل سى ‏تن از مردم برخاستند ولى ابونعيم نقل مى‏كند كه بسيارى از مردم برخاسته، شهادت دادند پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را در غدير خم در حالى كه دست‏ حضرت على صلوات الله عليه را گرفته بود، مشاهده كردند كه مى‏فرمود: «آيا مى‏دانيد كه من به مؤمنين از خودآنان سزاوارترم؟» مردم در جواب عرضه داشتند: آرى چنين است، اى رسول خدا. آنگاه فرمود: «هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست. خدايا، دوستدار وى را دوست‏ بدار و با دشمن وى دشمن باش.

ابى‏الطفيل كه راوى اين حديث است، مى‏گويد: من از جمع مردم خارج شدم. در حالى كه پذيرش اين حديث ‏برايم مشكل بود و در ترديد به سر مى‏بردم، به ملاقات زيد بن‏ ارقم رفتم و آنچه از على عليه السلام در آن روز ديده و شنيده بودم با وى در ميان گذاشتم. زيد بن ارقم گفت: حق همان است كه شنيده‏ اى. من خود همه آن مطالب را از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيده ‏ام‏». (12)

 

8. در ميدان كوفه:

امام على عليه السلام در خطبه ‏اى، كه در رحبه كوفه ايراد كرد، به واقعه غدير و گفتار پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در آن تمسك جست. ولى در اين محفل انس بن‏ مالك، كه در غدير حضور داشت، مصلحت ‏انديشى پيشه ‏كرده، از گواهى دادن سرباز زد.

ابن ‏ابى‏الحديد در شرح نهج ‏البلاغه چنين نقل مى‏كند: مشهور است كه على عليه السلام در رحبه كوفه مردم را سوگند داد و گفت: به خدا سوگند مى‏دهم هر كس در بازگشت رسول خدا صلى الله عليه وآله از حجة‏الوداع از آن حضرت شنيد كه درباره من فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه‏» برخيزد و گواهى دهد. مردانى برخاستند و گواهى دادند. سپس على عليه السلام به انس بن مالك فرمود: تو نيز آن روز حضور داشتى، چه شده است [كه گواهى نمى‏دهى]؟ انس گفت: يا اميرالمؤمنين، سن من زياد شده و آنچه فراموش كرده‏ ام بيش از چيزهايى است كه به ياد دارم. حضرت فرمود: اگر دروغگو باشى، خداوند تو را به چنان سفيدى مبتلا كند كه حتى عمامه نيز آن را پنهان نسازد. پس انس قبل از آنكه بميرد مبتلا به پيسى ‏شد. (13)

 

9. در مسجد كوفه:

حضرت على عليه السلام بارها در مسجد كوفه نيز به واقعه غدير و سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله در آن روز تمسك جست. زيد بن ‏ارقم چنين نقل مى‏كند: على عليه السلام مردم را در مسجد سوگند داد و فرمود: به خدا سوگند مى‏دهم هر كه گفتار پيامبر صلى الله عليه و آله را شنيد كه فرمود: هر كه من مولا و فرمانرواى اويم على مولاى اوست، خدايا هر كه او را دوست دارد دوست‏ بدار و هر كه او را دشمن دارد دشمن دار، برخيزد و گواهى دهد. پس دوازده تن از اهل بدر، شش تن از سمت راست و شش تن از سمت چپ، برخاستند و بدان گواهى دادند. من نيز از كسانى بودم كه اين سخن ‏را از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيده بودم، ولى آن روز از گواهى خوددارى كردم و خداوند بينايى را از من گرفت.(14)  

به نوشته تاريخ ‏نگاران او براى شهادتى كه نداده بود افسوس مى‏خورد، اظهار پشيمانى مى‏كرد و از خدا آمرزش مى‏طلبيد.

 

10. پس از جنگ نهروان:

پس از جنگ نهروان اميرمؤمنان على عليه السلام نامه‏ اى خطاب به شيعيان خود نوشت و ده نفر از بزرگان كوفه ‏را كه مورد اعتماد بودند، مامور كرد تا هر جمعه در حضور آنها اين نامه براى مردم قرائت ‏شود. حضرت در بخشى از اين نامه بر حق ولايت ‏خود استدلال مى‏كند و مى‏فرمايد: دليل من بر اينكه من ولى امرم نه ساير قريش، اين است كه پيامبر(ص) فرمود: ولايت‏براى كسى است كه آزاد كرده است; و چون رسول الله(ص) مردم را از قيد بندگى و آتش جهنم آزاد كرد پس بر امت ولايت دارد. بعد از آن حضرت، همان ولايت او از آن من است; زيرا هر فضيلتى كه قريش بر ساير امت دارد به سبب پيامبر(ص) است و [با توجه به اين معيار] بنى‏هاشم بر قريش فضيلتى آشكارتر دارد; و من همان فضيلت را بر بنى‏هاشم دارم، زيرا رسول خدا در روز غدير خم فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه.» مگر آنكه قريش ادعا كند به دليلى جز انتساب به پيامبر بر عرب برترى دارد، پس اگر مى‏خواهند چنين بگويند، بگويند...(15)

 

در پايان مقاله براى تكميل بحث، فهرست ‏بقيه مواردى كه حضرت على عليه السلام به حديث غدير استناد كرده است، ذكر مى‏شود:

1. طولانى‏ترين كلامى، كه پيرامون غدير خم و عظمت آن از حضرت على صلوات الله عليه نقل شده است، خطبه‏ اى است كه در جمعه ‏اى كه با سالگرد غدير خم مصادف بود در كوفه ايراد شده است. شيخ طوسى در صفحه 752 مصباح المتهجد اين خطبه را بطور كامل آورده است و علامه مجلسى در جلد97 بحارالانوار آن را از «مصباح الزائر» سيد بن ‏طاووس نقل مى‏كند.

2. امير مؤمنان على عليه السلام در نامه ‏اى، كه در قالب نظم براى معاويه فرستاد، به حديث غدير تصريح كرده است. كتابهاى زير بخشى از منابعى است كه اين ابيات در آنها ديده مى‏شود:

1. الفصول المهمة، ابن الصباغ المالكى، ص 15.

2. تذكرة الخواص، ابن ‏الجوزى، ص‏103.

3. فوائد السمطين، حموينى، ج 1، ص‏427.

4. الفصول المختارة، شيخ مفيد، ج 2، ص 70.

5. الاحتجاج، طبرسى، ج 1، ص‏429.

3 - همچنين اشعار بسيار زيبايى از حضرت على عليه السلام نقل شده است، كه امام عليه السلام براى اثبات حقانيت‏ خويش به حديث غدير خم تمسك جسته است. اين اشعار در صفحه 78 ينابيع المودة قندوزى حنفى، صفحه 540 ديوان منسوب به اميرالمؤمنين و صفحه 32 جلد دوم الغدير نقل شده است.

4 - حضرت على عليه السلام در مجلسى كه انس بن‏ مالك، براء بن‏ عازب، اشعث ‏بن ‏قيس و خالد البجلى حضور داشتند، خطبه‏ اى ايراد كرد و از اين چهار تن خواست كه بر درستى حديث غدير گواهى دهند. ولى هر چهار تن به خاطر ملاحظات سياسى از اداى شهادت خوددارى كردند. حضرت در باره هر يك آنها دعايى كرد كه به اجابت رسيد. شيخ صدوق(ره) در كتابهاى «الخصال‏» و «امالى‏» خود از اين واقعه ياد كرده است. اين مطلب در جلد دوم، مناقب آل ابى‏طالب ج 2 و جلد 31 و بحارالانوار نيز نقل شده است.

5 - داستان نفرين حضرت در باره كسانى كه حديث غدير را كتمان كردند در منابع معتبر بسيار آمده است. انساب الاشراف، اسدالغابة، مسند احمد، و البداية و النهاية بخشى از روايات اين واقعه شمرده مى‏شوند.

6 - امير مؤمنان على عليه السلام در روايتى طولانى هفتاد فضيلت ويژه خود را بيان كرده، در ضمن آنها از حادثه غدير خم نيز سخن گفته است. اين روايت را شيخ صدوق(ره) در جلد دوم كتاب خصال آورده است.

7 - همچنين در صفحه‏166 كتاب بشارة المصطفى حادثه غدير و سخنان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در آن روز از زبان مولى الموحدين على عليه السلام نقل شده است.

8 - حضرت على عليه السلام هنگام عزيمت ‏به سوى شام براى جنگ با معاويه، در يكى از منازل بين راه، خطبه ‏اى نسبتا طولانى ايراد كرد، او ضمن تشويق يارانش به جهاد در راه خدا به حديث غدير استناد جست و مردم را به اطاعت از خود دعوت كرد. اين خطبه را شيخ مفيد(ره) در جلد اول كتاب ارشاد، طبرسى در جلد اول الاحتجاج و علامه مجلسى بحارالانوار در جلد 32 و 34 نقل كرده‏ اند.

9 - قضيه معمم شدن اميرمؤمنان على عليه السلام به وسيله پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در روز غدير، از مواردى است كه حضرت پيرامون غدير خم صحبت كرده است. ابن صباغ مالكى در «الفصول المهمة‏» اين كلام حضرت را نقل كرده است. علامه امينى در جلد اول الغدير از چندين منبع ديگر اهل سنت نام برد كه اين حديث را نقل كرده ‏اند.

10 - حضرت على عليه السلام در جواب سؤال كسى كه گفت: مهمترين فضيلت ‏خود را از زبان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله بيان كنيد، به حادثه غدير و وجوب ولايت ‏خود اشاره مى‏كند. اين روايت را طبرسى در جلد اول كتاب احتجاج نقل كرده است. كتاب سليم بن ‏قيس و جلد چهلم بحارالانوار نيز از منابع اين حديث‏ شمرده مى‏شود.

11 - حضرت على عليه السلام، در توضيح حديث «ان حديثنا اهل البيت صعب مستصعب‏»، حديث غدير را بيان كرده، از آزمون مؤمنان در اين مسير سخن گفته است. اين روايت در صفحه 55 تفسير فرات كوفى و نيز جلد 25 بحارالانوار ديده مى‏شود.

12 - ابن عساكر شافعى در جلد دوم تاريخ دمشق به طرق مختلف حديث غدير را از زبان على عليه السلام نقل كرده است. همچنين ابن مغازلى شافعى در صفحه 21 كتاب «المناقب‏»، ابن ‏كثبر در جلد پنجم البداية و النهاية و هيثمى در جلد نهم مجمع الزوايد سخنان حضرت را نقل كرده‏ اند.

به اميد آنكه در پرتو نور غدير به حريم ولايت راه يابيم و از سرچشمه حيات طيبه اهل بيت عليهم السلام حياتى نو به دست آوريم.


پى‏نوشتها:

1- احتجاج طبرسى، ج 1، ص 184; الامامة و السياسة، ص‏29 - 30; بحارالانوار، ج 28، ص 185.

2- مائده،3.

3- الروضة من الكافى، ج 8، ص‏27.

4- مناقب ابن المغازلى، ص 114; مناقب الخوارزمى، ص 222; امالى، شيخ طوسى، ص‏333; همان، ص‏546; همان، ص 555; الاحتجاج، طبرسى، ج 1، ص‏333 و213; كشف اليقين، ص‏423; نويسنده؟; فرائد السمطين، ج 1،ص 315; نويسنده؟ ; ارشاد القلوب، ج 2، ص‏259. نويسنده؟;

5- كتاب سليم بن‏قيس، حديث 11، ص 641; فوائد السمطين، ج 1، ص 312; الغدير، ج 1، ص‏163.

6- مناقب الخوارزمى، ص 182; مستدرك حاكم، ج‏3، ص 371; مروج الذهب، ج 2، ص‏373; تذكرة الخواص، ابن الجوزى، ص‏73; مجمع الزوائد، ج‏9، ص‏107.

7- النساء،59.

8- المائده، 55.

9- التوبة،16.

10- المائده،3.

11- كتاب سليم بن‏قيس، ص 758; الغدير، ج 1، ص 195; احتجاج طبرسى، ج 1، ص 341; فرائد السمطين، ج 1، ص 314; كمال الدين، ج 1، ص 274; بحارالانوار، ج‏33، ص‏147.

12- مسند احمد بن‏حنبل، ج 4، ص 370; اين حديث در صدها كتاب ‏ شيعه ‏و سنى ‏باعبارات ‏ مختلف ‏نقل‏شده ‏ است .

13- شرح نهج البلاغة، ابن ابى‏الحديد، ج‏19، ص‏217; المعارف، ابن قتيبة، ص 580; انساب الاشراف، بلاذرى، ج 2، ص‏156; حلية الاولياء، ج 5، ص‏26; الارشاد، شيخ مفيد، ج 1، ص 351; كشف اليقين، علامه حلى، ص 110; الغدير، ج 1، ص‏193.

14- الارشاد، شيخ مفيد، ج 1، ص 352; شرح نهج البلاغه، ابن ابى‏الحديد، ج 4، ص 74; مجمع الزوايد، ج‏9، ص‏106;مناقب، ابى مغازلى شافعى، ص‏23; العمدة ص 110، الغدير، ج 1، ص‏167.

15- كشف المحجة، سيد بن‏طاووس، ص‏246. معادن الحكمة‏فى مكاتيب الائمة، فصل 2; بحار، ج 30،ص‏7.

+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/23ساعت 1:34 بعد از ظهر  توسط سید محمد حسن   |