بسم الله الرحمن الرحيم
بســم الله الرحمـن الرحيــم
ميــلاد با سعــادت مولـود کعبـه حضـرت اميـرالمومنيــن علـــی ( عليـه ا لسلام ) را به پيــشگاه حضــرت
ولـی عـصــــر ( عجل الله تعالی فرجه ا لشريف) و همـه دوستــان عزيــز تبــريک عرض می نمايــم
**************
روز پــــدر گـــرامی بــا د
*****
حضـــرت امیرالمومنین علی علیه السلام می فرماينــد :
**************
ما نورهاى آسمان و زمين و كشتيهاى نجات هستيم. دانش، در ما نهان است و ما گنجينه ى آنيم و سرانجام كارها بسوى ماست و مهــدى ما، آخرين حجّــت است. او آخرين امام معصوم، نجات بخش امتها، آخرين نور رسالت و امامت و معمّاى پيچيده ى آفرينش است. گوارا باد آنان را كه به رشته محبّت و ولايت ما چنگ زده و با محبّت ما محشورند.
*****
قائــم از ما چون قيام كند، بيعت هيچ كس را در گردن ندارد، و به همين علت است كه در نهان متولد مى شود و از ديده ها پنهان مى گردد.
*****
هر کس طمع در درون داشته باشد خود را حقير کرده . و کسيکه ناراحتيهايش را فاش کند به ذلت خويش راضي شده . و کسيکه زبانش را بر خود امير کند شخصيت خود را پايمال کرده است .
*****
با مردم آنچنان معاشرت کنيد که اگر بميريد بر مرگ شما اشک ريزند و اگر زنده بمانيد به شما عشق ورزند.
*****
هنگاميکه مقدمات نعمتها به شما مي رسد. دنباله آن را به واسطه کمي شکر گزاري از خود دور نسازيد .
*****
از لغزش مردم نيک و با شخصيت چشم پوشي کنيد. چرا که هيچيک از آنها لغزش نمي کند مگر اينکه دست خدا به دست اوست و او را بلند مي نمايد.
*****
ای فرزند آدم هنگامي که ببيني پروردگارت پي در پي نعمتهايش را بر تو مي فرستد در حاليکه تو معصيت او را مي کني بترس [ که مجازات سنگيني در انتظار تو است ] .
*****
ای مردم از خدائي بترسيد که اگر سخني بگوئيد مي شنود اگرپنهان داريد مي داند . و آماده براي مرگي باشيد که اگر از آن فرار کنيد به شما دست مي يابد . اگر بايستيد شما را مي گيرد . و اگر فراموشش کنيد شما را فراموش نخواهد کرد .
*****
اگر با اين شمشيرم بر بيني مؤمن بزنم که مرا دشمن بدارد دشمن نخواهد داشت . و اگر تمام دنيا را در گلوي منافق بريزم که مرا دوست بدارد دوست نخواهد داشت و اين بخاطر آن است که بر زبان پيامبــر اُمـی[ درس نخوانده ] گذشته که فرمود : ای علــی هيچ مؤمني ترا دشمن نمي دارد و هيچ منافقی تو را دوست نخواهد داشت.
*****
هيچ ثروتي چون عقل نيست . و هيچ فقري چون جهل نيست . هيچ ميراثي چون ادب نيست . و هيچ پشتيباني چون مشورت نخواهد بود .
*****
اهل دنيا همچون سواراني هستند که آنها را مي برند . و آنها در خوابند .
*****
هميشه جاهل يا افراط گر و يا تفريط کننده است
*****
مردم دشمن چيزي هستند که نمي دانند .
*****
قيمت و ارزش هر کس باندازه کاري است که بخوبي مي تواندانجام دهد .
*****
تعجب مي کنم از کسيکه نوميد مي شود در حاليکه استغفار با او است .
*****
کسيکه ميان خود و خدا را اصلاح کند خداوند ميان او و مردم رااصلاح خواهد نمود و کسيکه امر آخرتش را اصلاح کند خدا امر دنيايش را اصلاح خواهد کرد و کسيکه از درون جانش واعظي داشته باشد خداوند حافظي براي او قرار خواهد داد.
*****
فقيه و عالم کامل آن کسي است که مردم را از رحمت الهي نوميد نکند. و از لطف و محبت او مايوس نسازد و از مجازات هاي غافل گيرانه او ايمن ننمايد .
*****
ايمانتان را به صدقه حفظ کنيد و اموالتان را با زکات نگهداريد و امواج بلاء را با دعا دور سازيد .
*****
امام عليه السلام صداي يکي از خوارج را شنيد که نماز شب مي خواند و قرآن تلاوت مي کرد فرمود : خواب توام با يقين و ايمان بهتر است از نماز با شک .
*****
ما جايگاه ميانه حد وسط هستيم عقب افتادگان بايد به ما ملحق شوند و تندروان غلوکننده بايد بسوي ما بازگردند.
*****
چه بسيارند کساني که بوسيله نعمت غافلگير مي شوند و بخاطر پرده پوشي خدا برگناهانشان مغرور مي گردند و براثر تعريف و تمجيد از آنان فريب مي خورند و خداوند هيچکس را به چيزي مانند مهلت دادن آزمايش نکرده است .
*****
دو کس در مورد من هلاک شدند : دوست غلو کننده و دشمن بدخواه
*****
دوست انسان دوست او نخواهد بود مگر اينکه برادرش را در سه حالت فراموش نکند : بهنگامي که دنيا به او پشت کرده و به هنگامي که غائب است و پس از مرگش .
*****
هيچيک از شما نگويد خداوندا به تو پناه مي برم از امتحان شدن زيرا هيچکس نيست مگر اينکه امتحاني دارد. ولي کسيکه مي خواهد بخدا پناه ببرد از امتحانات گمراه کننده به خدا پناه برد . زيرا خداوند سبحان مي گويد : بدانيد که اموال و اولاد شما مايه امتحان شما هستند و معني اين سخن آنست که خداوند مردم را به اموال و اولادشان آزمايش مي کند تا آن کسی که از روزيش خشمگين است از آن کسی که شاکر و راضي است شناخته شود هر چند خداوند سبحان از مردم بخودشان آگاهتر است . ولي اين بخاطر آن است که افعالي که با آن استحقاق ثواب و عقاب پيدا مي کنند ظاهر گردد زيرا بعضي از مردم [ مثلا] پسر را دوست دارند و از دختر متنفرند و بعضي افزايش مال را مي خواهند و از نقصان حال ناراحتند .
*****
سخن ذيل را امام (عليـه السلام) در پاسخ آن مرد شامي فرمود، که ازايشان پرسيد: آيا مسير ما بسوي شام به قضا و قدر خداوند است . ؟ البته اين سخن طولاني بوده که قسمتي از آن برگزيده شده . واي بر تو [ اي مرد شامي که گمان مي کني قضا و قدر به معني اجبار است ] گويا تو گمان کردي قضاء لازم و قدر حتمي را . اگر چنين بود ثواب و عقاب و وعد و وعيد الهي بيهوده بود خداوند سبحان بندگان خود را امر کرده و مخير ساخته و نهي کرده و بر حذر داشته و تکاليف آساني بر دوش آنان گذارده هرگز تکليف سنگيني نکرده و در برابر کار کم پاداش زياد قرار داده و هيچگاه کسي از روياجبار او را معصيت نکرده و اطاعت از روياکراه نبوده . و پيامبران را بيهوده نفرستاده و کتب آسماني براي بندگان را عبث نازل نکرده است آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنها است باطل و بي هدف نيافريده اين گمان کساني است که کافرند واي بر کافران از آتش دوزخ .
*****
اين سخن را امام عليه السلام هنگامي فرمود که در مسير حرکتش به شام کدخدايان شهر انبار با او ملاقات کردند . و بخاطر امام عليه السلام از مرکب پياده شدند و با سرعت بسوي او شتافتند [ و مراسمي که نشانه ذلت در برابر اُمراء بود انجام دادند ] امام عليه السلام فرمود: اين چه کاري بود که شما کرديد ؟ عرض کردند اين آدابي است که ما اميران خود را با آن بزرگ مي داريم . امام فرمود : به خدا سوگند با اين عمل زمامداران شما بهره مند نمي شوند و شما با اين کار در دنيا مشقت بر خود هموار مي سازيد . و در قيامت بدبخت خواهيد بود . و چه زيان بار است مشقتي که پشت سر آن مجازات الهي باشد . و چه پرسود است آرامشي که با آن امان از عذاب دوزخ باشد .
**************


فاطمه! اى گلواژه آفرينش!
كجا زبان ما را رسد كه وصف تو گوييم و كجا به انديشه ما آيد كه ذكرتو آريم، و كجا توان قلم بود كه نقش حسن تو نويسد و كدام آينه استكه درخشش نور تو را بتاباند.
فاطمه! اى بزرگبانو!
اى نام تو، جامع كمالاتت كه گوياى عصمت آتشسوز توست. اى آن كهدامنت، رسالتسردار توحيد را پرورد. اى آن كه مهر رخت،خورشيد فروزان مريم و آسيه و خديجه را فزونتر است; چرا كهجهان بانوان را تو سرورى. اى آن كه شهد شهادت سوزانت را ازچشمه صداقت و اخلاص چشيدهاى. اى آن كه بر گرده گيتى، دوريحانه مصطفى(ص) را مادرى، پس نقشآفرين كربلاى 61 تويى; آرىتويى. اى آنكه بر در بهشت، نامت نقش بسته است، تو مظهر خشمخدايى، تو جلوهگاه رضاى حقى.
و تو اى نامت، زينتآراى آستانه بهشت، تو چه ديدى؟ چه كشيدى كهجز خداى، خبر ندارد! آن فرشته كه تسليتبخش دل آزرده و بهغمنشستهات بود، چه مىگفت؟ چگونه تسليتت مىداد؟
فاطمه! اى دختر رسالت!
اى به حق واصل! اى ناجى شانههاى در بند بردگى! همه مىگفتند: ايندختر رسول خداست، او فرزند رهبر ماست. ولى تو يادگار همسرترا از گردنتباز مىكنى، و گردنى را با بهاى آن آزاد مىسازى، چرا كهمايه مسرت قلب پيامبر است.
فاطمه! اى زاير قبر شهيدان!
تو گلواژه شهادتى. تو بهشتيان را جلودارى. تو مظهر حيايى. چه كسىرا رسد كه فرداى قيامت در مسيرت سر بر آرد. اى خلايق! سر فرودآريد! چشم فرو بنديد كه حيا مىآيد. پس چگونه بود كه همين ديروز،آرى آن روز كه در سوگ بودى، تو را حرمت نداشتند؟ چه كسى درخانه توحيد را پاس نداشت؟ چه كسى جمع بهشتيان را پريشان كرد؟تو را پدر، «شافعه» خواند چرا كه بانوان بهشتى به شفاعت تو دربهشتخانه گزينند.
فاطمه! اى واژه خوشبختى!
تو واژه خوشبختى را معنا بخشيدى. تو توحيد را خانهدارى كردى.دستى كه چرخ هدايت را مىگرداند، همو آسياى كوچك خانهخويش را براى پخت گرده نانى مىچرخاند. شاهدش دست پينهبستهو تاولزده است. همو كه در كنار خندق براى پدر، گرده نانى مىبرد، وهمو كه شمشير مجاهد مردى چون على مرتضى(ع) را مىشويد، و هموكه در دفاع از ولايت و فدك كه مظهر افشاى دوزخيان و دشمنانسامرىنسب بود، به خطابه مىنشيند، آرى، همو غنچه دامن خويشرا به سينه مىچسباند تا از گريه باز ايستد و مهر مادر بچشد.
فاطمه! اى امابيها!
تو پاره تن پدر بودى. تو را مىبوسيد و تو نيز مىبوسيدى. مىبوييد، بهجاى خويش مىنشاند، آخرين وداعش با تو بود و اولين خير مقدم ازتو. چرا تو عزيزترين مردم برايش بودى؟ آيا چون فقط دخترش بودى!او كه دختران ديگر نيز داشت. تو را از بهشت گرفته بود و دامنتجايگاه شكوفههاى سرخ ولايت كبراى حق بود. تو جوابگوى پرسشىبودى كه ديگران مانده بودند. بازو و پهلويت، نشان از مرزبانى حريمولايت و امامت دارد.
فاطمه! اى پاره وجود مصطفى!
در كنار خندق بر تو چه گذشت؟ براى پدر چه آورده بودى؟خودت گفتى:
«نانى است كه براى فرزندم پختهام; تكهاى از آن را براى شما آوردم».
پاسخ پدر با دل تو چه كرد؟
«اى دخترم! بدان كه اين اولين غذايى است كه بعد از سه روز در كام پدرتجاى مىگيرد».
فاطمه! اى گلبانگ ولايت!
تا تو مىخروشيدى و تا بر منافقان بانگ برمىآوردى، كسى را ياراىسلطه بر ولى خدا نبود. تو «امابيها»ى پدر و همچون او، ركن همسربودى، و چه زود اين دو استوانه ولى(ع) فرو ريخت. خواندهايم كه توبعد از پدر، تبسم را از ميان بردى. تو ديگر نخنديدى; خنده كه هيچ،حتى تبسمى ننمودى; جز يك تبسم پرمعنا! براى چه بود؟ مگر آنگاهكه شبهتابوت ساخته دست دوست وفادارت «اسماء» را ديدى، كدامآرزويت را جامه عمليافته مىديدى؟
شايد پيكرت را در آن، مصون از ديده بيگانه مىديدى كه بر اين حسنقضا لبخند مىزدى. مگر در آن دل شب، چند نفر به مشايعتبدنپاكت مىآمدند؟ و شايد هم لحظه «لحاق» موعود را در ذهنتنقشبسته مىديدى. تو نظارهگر چه عالمى بودى كه بر آن لبخندمىزدى. نيك مىدانيم كه تو پايان غم هجران پدر را و لقاىپروردگارت را در آن مىديدى.
تو از پيراهن پدر چه مىبوييدى كه مدهوش مىافتادى. تو ياد صداىمؤذن پدر كردى; مگر آن صدا يادآور چه خاطراتى بود؟ بلال كهديگر بناى اذان گفتن نداشت، ولى چه كند كه پاره تن مصطفى(ص)خواسته است. پس چرا اين صدا در گوش مؤذن پيچيد كه: بلال! ادامهنده، كه فاطمه(ع) جان داد!
فاطمه! اى راز سر به مهر!
تو مگر يگانه يادگار اشرف كاينات نبودى؟ چرا كسى نبايد از درد توآگاه باشد؟ گويا تو با اين سكوت، با عالمى سخن دارى; سخن از ظلمنفاقپيشگان; سخنى در سكوت; سكوت شبهاى على(ع) كه پرستاريتمىكرد; سكوت غسل شب و دفن شب و پنهانى قبر. تو با على(ع) كهسرور سينهاش بودى، چه رازى، چه سرى، چه عهدى داشتى كه باگونههاى تر، مقابل قبر مصطفى(ص) از قلتشكيبايى خود، در غمفراقتسخن مىگويد؟
راستى اى جلوهگاه صبر و رضا! مگر آن روز كه نشان قهرمانى را بهبازويت گرفتى، به على(ع) نگفتى كه چه گذشت؟ مگر به او نگفته بودىكه استخوان پهلو، ضربه ديده است؟ هاى! خلايقى كه در قيامت، درمعبر عبور فاطمه(ع) سر به زير و چشم بر هم مىنهيد، آيا مىنگريد كهسامرىمسلكان، بر بازوى فرزند «و ما رميت اذ رميت، ولكن اللهرمى» چه فرود مىآورند؟ آيا مىشنويد ناله جانسوز فرزند «و ماينطق عن الهوى، ان هو الا وحي يوحى» را كه چه سان ميان در وديوار كمك مىطلبد؟
فاطمه! اى كوثر حيات!
حيات تو، شهادت تو، قبر تو، همه و همه، افشاگر خط سامرىصفتاناست.
اى مقتداى ما! خط سرخ شهادت را ملت ما، كه امامشان آنان رافرزندان معنوى كوثر تو خواند، از تو و گلهاى دامنت گرفتهاند. نيكمىدانيم كه حضور تو در صحنه محشر، محشر ديگر است. آنگاه كهقايمه عرش را به دست مىگيرى و داورى خون گل كربلايت راخواهانى.
به خداى كعبه سوگند كه حق از آن تو است، و بهشت در انتظارت.آنك دلمان به حضور تو خوش است; ما را درياب.
نقل از وبلاگ زیبای علی ولی الله